خرید بک لینک
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟ نوش داروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟ عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا؟ وه که با این عمرهای کوته بی اعتباراینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟ شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بودای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا؟ ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفتاینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟ آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کنددر شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟ در خزان هجر گل ای بلبل طبع

برچسب: پائیز, نویسنده: مهراد اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:36

مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسیددر بهـــــاری روشن از امــواج نـــور در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دوریـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسیدروزی از این تلـــخ و شیرین روزهـا روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــرســــایه ای ز امروزهـــا ، دیروزهــا [ جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 11:48 ] [ ..... ] [ ]

برچسب: پاییز, نویسنده: مهراد اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:36

من نمی خواهم که بعد از مرگ من افغان کننددوستان گریان شوند و دیگران نالان کنند من نمی خواهم که فرزندان و نزدیکان منای پدر جان ! ای عمو جان! ای برادر جان کنند من نمی خواهم پی تشییع من خویشان منخویش رااز کار وا دارند و سرگردان کنند من نمی خواهم پی آمرزش من قاریانبا صدای زیر و بم ترتیل الرحمن کنند من نمی خواهم خدا را گوسفندی بیگناهبهر اطعام عزادارن من قربان کنند من نمی خواهم که از اعمال نا هنجار منز ایزد منان در این ره بخشش و غفران کنند آنچه در تحسین من گویند بهتان است و بسمن نمی خواهم مرا آلودۀبهتان کنند جان من پاک است و چون جان پاک باشد باک نیستخود اگر ناپاک تن را طعمۀ نیران کنند در بیابانی کجا

برچسب: پائیز, نویسنده: مهراد اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:36

صفحه بندی